ذکر جمیل اسوه اخلاق ، استاددکترعلیرضا یلدا

     

    با سلام حضور همکاران گرامی

    چندبار جهت سوال در دفتر کارش مزاحم شده بودم, هربار با روی گشاده و خلق خوش با من برخورد می کرد , حتی استقبال می کرد. روی میزش تکست بوک های بزرگ, چندتا دیکشنری و تعدادی مجله دیده بودم. یکی از مجلات نظرم را جلب کرد, یک بار خواهش کردم می تونم مجله را تورقی بکنم , پذیرفت ,گفتند انگلیسی ات چطوره گفتم بد نیست. مقاله ای از همان مجله را انتخاب کرد وگفت بخوان ببینم چه می گوید- چون این برخورد خاطره انگیز است جزییات اش را به خاطر دارم- مقاله درمورد این نکته بود که آیا در شوک سپتیک استرویید بدهیم یا ندهیم. این قضیه مربوط به ۴۲سال پیش است؛ سال ۱۳۵۲. سریع خواندم وترجمه کردم. خیلی خوشحال شد وگفت خوبه خیلی خوبه. من توصیه می کنم این مجله را برای همه عمر بخوانی. سپس شرحی راجع به مجلات داد. lancet, jama  و bmj   ، مجلات تخصصی و زیر شاخه های آنها. فرمودند اما نیوانگلند یک چیز دیگر است. پرسیدم استاد اشکال ندارد از همین زمان دانشجویی به خواندن مجلات پزشکی بیفتم. مانع درس های اصلی ام نمی شود؟ فرمودند خیر. اتفاقا برات خیلی ضروریه چون دیدت را وسیع تر می کند. جهان بینی ات غنی تر می شود و در کارت خبره تر می شوی. اصلا طب دنیای آینده , طب جورنال ها خواهد بود. ایشان این مطلب را زمانی گفتند که تا جایی که من می دانستم و اطلاع داشتم فقط یک مجله ماهانه یا دوماهانه و نامنظم منتشر می شد به نام مجله پزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران.کسی مجله نمی خواند. قدم اول جزوه بود بعد ترجمه بخش هایی از تکست بوک ها. عمدتا هم هاریسون و سیسیل. واقعا امروزه تعجب می کنم. پیش گویی پیامبرانه این انسان فرهیخته چقدر صایب بوده. حتی همکلاسی های من وقتی می دیدند من با مجلات پزشکی ور می روم با نگاه عاقل اندر سفیه, می گفتند جزوه ها را بچسب و نمره ات را بگیر. باری پاپی استاد شدم و خواهش کردم اگر ممکن است راهنمایی فرماید و مجله را ابونه شوم. با روی باز پذیرفتند دستی به شانه هام زدند و فرمودند دوگونچی همین راه را برو و برای دیگران هم تبلیغ کن. البته درس ها سنگین بود و تا سر بر می گرداندیم ترم به آخر می رسید و امتحانات نفس گیر واقعا فرصتی برای کارهای دیگر نمی گذاشت.

    به هر تقدیر روزی پس از راند بخش دستم را گرفت و فرمود دوگونچی بیا بریم کار تو را انجام بدهم. رفتیم دفتر از وسط یکی از مجلات نیوانگلند فرم اشتراکproforma invoice   را جدا کردند و مشخصات مرا نوشتند . گفتند یک آدرس ثابت بده که مرتب بهت برسد. بعد یادداشتی مرقوم فرمودند وگفتند میری خیابان شاهرضا پیچ شمیران, آن جا یک شعبه بانک ملی هست که کارمند آنجا آقای رحیمی از بیماران و دوستان من هستند. این یادداشت را بهش می دی کارت را انجام خواهد داد. آن زمان دلار ۷۵ریال بود. با مبلغی اندک مجله را برای یک سال آبونه شدم. بعد هر سال تکرار کردم . مدت ۲۴ سال از۵۲ تا۷۶  , این مجله رامرتب خواندم. در دولت کریمه اقای میرحسین موسوی هر پزشکی سالانه۵۰۰ دلار سهمیه برای خریدکتاب و مجله داشت که من هر سال هم مجله و هم کتاب پزشکی خارجی می خریدم, حتی دوستانم هم از جمله جناب دکتر افراز متخصص توانمند قلب و عروق استفاده می کردند تا اینکه در دور دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی , به بهانه تعدیل اقتصادی و تک نرخی کردن ارز, سهمیه پزشکان را حذف کردند؛گویی تمامی خرابی مملکت از این چندر غاز سهمیه کتاب و مجله پزشکی بوده. یک مدتی طاقت آوردیم, بعد دیدیم دلار سر به فلک زده  و قیمت مجله هم گران شده بود. متاسفانه پس از ۲۴سال ارتباطم با نیوانگلند قطع شد .الان هم که گاهی ترجمه بعضی مقالاتش را در مجله نوین پزشکی می خوانم. استاد مرتب پی گیری می کردند می گفتند دوگونچی چه می کنی ؟ ول نکنی ها .گاه می گفتند تازه چه خبر برایمان داری؟ به نوعی تست می کردند که مرتب می خوانم یا نه .از طریق نیوانگلند با جاما ,لانست و      bmj آشنا شدم. نیو انگلند مشترکین قدیمی اش را به آکادمی علوم نیویورک معرفی می کرد .آنها هم نمونه-سمپل-های شان را می فرستادند .پس از مدتی امتحان می گرفتند و در صورت قبولی به عضویت آکادمی در می آوردند که من امتحان دادم و قبول شدم از ۱۹۸۳ تا ده دوازده سال که حق عضویت می پرداختم به عنوان عضو فعال شناخته شدم وکلی کتاب و نشریه برایم ارسال می شد ؛ حتی بورسیه با ضمانت آکادمی معرفی می کردند که بعدها باز هم به علت گرانی دلار از آکادمی هم جا ماندیم . فعلا درگیر سگ دوی چرخاندن روز مرگی هستم. باری با لطف استاد دری از علم و تکنولوژی به رویم باز شد و سال ها اکثر این مجلات رامی خواندم. مجموعه مجلات را که یک نیسان را پر کرده بود به کتابخانه دانشکده علوم پزشکی گیلان هدیه نمودم.

    استادی که راهنما و پیر و مرشد من بودند,درکمال تواضع و بزرگ منشی این راه را بر من گشودند.کنفرانس های کلینیکال پاتولوژی cpc نیوانگلند شهرت جهانی دارد. اینجا دیگر آخر خط است. پیچیده ترین و نادر ترین پرونده ها-کیس ریکوردها- در این جلسات بررسی می شود.سردبیر این سرویس آقای دکتر رابرت اسکالی,چندین دهه با قدرت و اتوریته این مباحث را اداره می کردند؛ چقدر شیوا وشیرین. توجه داشته باشیم که نیو انگلند هفتگی منتشر می شود.در ابتدای هرcpc  خواننده غصه اش می گیرد که بحث کننده چطور می خواهد این پرونده پیچیده را جمع و جورش کند, ولی شیوه سرند کردن آنها هنرمندانه است.خلاصه ما با هم قدمی پیر دیر, عمری با نیوانگلند صفا کردیم و لذت بردیم. پدر پول یا بهتر بگویم پدر بی پولی بسوزد که ما از این عیش مدام محروم شدیم. لامصب هزینه دلار هم که یک ذره دو ذره نیست آن هم با این شرایطی که برای پزشک عمومی رقم زدند. پیر دیر,استاد بزرگمان,در امتحان درس مربوطه ,بدون امتحان به بنده نمره الف دادند. این تنها نمونه و نمره از این گونه, درطول تحصیل ام دردانشگاه تهران بود. با کنجکاوی و جسارت پرسیدم چرا امتحان نمی گیرید؟ فرمودند تو امتحانت را داده ای. تنها من نبودم که لطف ایشان شامل حال من شده, بلکه ده ها و صدها نفر. هرکسی به آن سرچشمه نور و معرفت روی می کرد,با دست پر بر می گشت.به خاطر پای بندی به آرمان های شان مطب باز نکردند. تمام وقت در بیمارستان درخدمت مداوا و آموزش  بودند.جود و سخای ایشان, چو بوی گل درفضای آموزشی پخش می شد. بی دریغ,بزرگ منشانه,گنجی نشسته به کنجی, در روزگار وانفسای امروزه,چنین ماجرایی بیشتر به افسانه ماننده است تا واقعیت .به زمانه ای که عناوین پر طمطراق واکثرا تو خالی, صاحب عنوان را آن چنان سنگین و صخره ای می کندکه سر بلند نمی کند جواب بیمار را بدهد ,حتی یاد و خاطره ویاد کرد پیر ما هم ,دل انگیز وشادی آفرین است. اینکه معلمی دست شاگرد را بگیرد ببرد دفترش,فرم اشتراک را خود پر کند, به کارمند بانک نامه بنویسد و ماه ها پیگیر قضیه باشد، هیچ معادلی ندارد الا عشق و جوانمردی. وقتی از او می نویسم گویی کلمات و واژه ها معطر می شوند. تضاد وکنتراست معمولا مفاهیم راغلیظ تر و متراکم تر می کند,وقتی از او می نویسم با برهوت لم یزرع امروز مواجه می شوم . از درد دل های بیمارانم قلبم می گیرد. این همه وسایل تشخیصی,ت جویز های تشخیصی, طاعون بیماری های القایی, دریغ از طب سربلند ایرانی که امروز عاری از آن قله هاست. اما امید را نباید از دست داد. برما شاگردان آن قله ها فرض است ذکر جمیل آن اسطوره ها را فراموش نکنیم.پیر مغان عیب پوش ما ,پیر دیر مست از باده الست ما ,کسی نیست جز استاد بزرگوار و وارسته جناب دکتر علیرضا یلدا.

    با احترام دکتر دوگونچی

    بخشی از خاطرات بنده از دوران تحصیل در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران

    پس از تحریر:

    درمورد شخصیت استاد دکتر یلدا چند نکته قابل تامل است:

    ·     این که بزرگانی چون ایشان چگونه خاک و افلاک رادر هم می آمیختند.در اوج اقتدار و اتوریته علمی,که گاهی رنگ اعجاز می گرفت, با دانشجو دوست و رفیق بودند. دست دانشجو را می گرفتند می بردند اتاق شان و ایثار گرانه می آموختند. خاک را به نظر کیمیا کردن,تفسیر این رفتار است.

    ·     اوج اقتدار در درویشی ست. این وارستگی و آزادگی استاد بود که پروانگان شیفته اش را , زایر شمع وجودش کرده بود. امروزه چرا این همه تنش,کینه  و نفرت,حکم فرماست؟ برای این که قربانیان آن ,همچون افعی,بر سرگنج موهوم, با گوش به زنگی مفرط, مواظب اند که کسی منافع حقیر آنها را تهدید نکند.درحراست  از این منافع حاضرند همه چیز, زندگی , آسایش , رفاقت  و خانواده را قربانی نمایند. بزرگ ترین درس رفتاری تلویحی استاد, آزادگی بود .

    ·     وقتی به قله هایی چون قریب, آرمین ,گیتی ,شمسا و غیره و غیره می اندیشم به این نتیجه می رسم که جدای از همه عوامل, یک گوهر و جوهره ذاتی ای لازم است تا به چنین جایگاهی رسید. نردبان های پوسیده ای چون رانت, ثروت, قدرت,پست و ..... ره به چنان جایگاه والایی ندارند که سهل است,که چنان مواضعی را به گند می آلایند و محصولی ندارند جز کوتوله هایی شبه دانشمند ,پر مدعا وکاریکاتور!.

    ·     و نکته آخر این که در برهوت لم یزرع شتاب و تکنولوژی و زرق و برق امروز,کسی نشانی از چنین اسطوره هایی دارد؟ اگر کسی سراغی دارد حتما بنویسد,تا چراغی برای آیندگان باشد.

     

    دکتر آنه محمد دوگونچی
    پزشک عمومی

    © ۱۳۹۶ کلیه حقوق برای پزشکان امروز محفوظ است.