Advertisement
             |
10 شهریور 1393 ساعت 23:07
dermatology&beauty
تجهیزات پزشکی


English Arabic French German Italian Japanese Russian Spanish Persian

   
 

زن 27 ساله با درد و تورم پاها  چاپ   ایمیل

معرفي بيمار

زني 27 ساله به دليل درد و تورم پاهايش به درمانگاه نورولوژ ي مراجعه کرد.تورم قوزک و ساق پاهايش که د رپا ي چپ شديد تر بود،گسترش يافت و روز به روز بد تر شد.تا جايي که پوزيشن نيز تاثيري نداشت.شش هفته بعد به دليل سوزش و تير کشيدن پشت پاي چپ ،که با  اعمال فشار شديد تر مي شد ، از خواب بيدار شد. اين وضعيت 3 تا 4 ساعت طول کشيد. روز بعد د رپشت انگشتان و پاها خارش و سوزش احساس مي کرد .(در پاي چپ شديدتر از پاي راست).  کف هر دو پا از نظر حسي طبيعي بود. پزشک معالج با توجه به تورم قوزک و ساق پاها ، ناپروکسن تجويز نمود.  پاراستزي شديد به مدت دو روز وجود داشت که در روزهاي بعد بهتر شد . اما کاملاً برطرف نشد .2 هفته بعد ، درد همراه با افزايش تورم قوزک و ساق هر دو پا و جوش هايي در سر تا سر پاها و انگشتان  عود کرد. در معاينه ، دانه هاي پتشي درپاها ديده شد. بررسي اولتراسوند هر دو پا نشان دهنده ترومبوز وريد عمقي بود. بيمار به مدت 10 روز ديکلو گزاسيلين جهت سلوليت احتمالي دريافت نمود. به مدت 2 هفته با توجه به آزمايشات الکتروليتي سرم ، هورمون محرک تيروئيد ، قسمتهاي عملکرد کليوي (که طبيعي بود)، اسپيرونو لاکتون تجويز شد.تورم قوزک و ساق پاها بهتر شد. اما درد حتي پس از تجويز داروهاي ضدالتهابي غيراستروئيدي ، بالا نگهداشتن پاها و استفاده از کيف يخ همچنان وجود داشت و مانع از خواب مي شد. سه ماه بعد ، بيمار به درمانگاه نورولوژي بيمارستان مراجعه کرد.

علائم اوليه :

ارزيابي بيمار در درمانگاه نورولوژ ي نشان مي داد که علاوه بر درد ، فاقد حس در پشت پاها بود. او هيچ گونه صدمه اي را بخاطر نمي آورد و درد پشت ، ضعف پا يا فقدان حس کف پاها و خشکي چشم دهان در او وجود نداشت.وزن او در3 -2 سال اخير تغيير نکرده و 5 سال قبل در او افسردگي تشخيص داده و با فلوگزتين کنترل شده بود. همچنين هيپو تيروئيدي 4 سال قبل با لووتيروکسين درمان شده بود .او آنمي خفيف فقر آهن داشت. داروهايي که مصرف کرده بود ، عبارت از لووتيروکسين ، فلوگزتين ، مکمل آهن ، ايبو پروفن و ترامادول بودند.

او اعتياد به الکل يا دارو و سابقه اي از بيماري عصبي در خانواده نداشت .

در معاينه فيزيکي ، علايم حياتي طبيعي بود (قد cm 173 و اضافه وزن حدود kg1/159 ). ادم سخت در قوزک و ساق پا وجود داشت.دور ساق پاي راست در 15 سانتي متري زير زانو ،cm48 و در پاي چپ cm51 بود.قسمتهاي پهلويي پاها داراي پوست خشک همراه با پور پوراي منتشر و کمي پتشي در جلوي ساق و پشت پاها بودند.(ميزان آنها در پاي چپ بيشتر از پاي راست بود ).(شکل1)

در لمس خفيف سراسر قسمتهاي پهلويي هر دو پا ، درد  احساس مي شد.درجه حرکت هر دو بازو و هر دو پا ، رفلکس هاي تاندوني عمقي ، پاسخ هاي کف پايي و طرز راه رفتن  طبيعي و تست رومبرگ  منفي بود .حس مربوط به تحريک و ارتعاش انگشتان چهارم و پنجم در هر دو طرف کاهش يافته ، اما در پاي چپ شديد تر بود.

مطالعات آزمايشگاهي که چند هفته بعد انجام شد ، نشان دهنده سطوح طبيعي قند خون ناشتا ، هورمون محرک تيروئيد ، طبيعي بودن آنزيم مبدل آنژيوتنشن ، ويتامين B12 و فولات بود.آزمايشهاي مربوط به وجود آنتي بادي سيتو پلاسمي ضد نوتروفيلي ، کرايو پروتئين ، ايمنو فيكسيشن سرم ، آنتي بادي لايم  ، آنتي بادي هاي هپاتيت C, B ، آنتي بادي ويروس نقص ايمني اکتسابي انساني (HIV) و ساير آنتي بادي ها (نظير antismith ، antila ، antiRNP ،  anti Scl-70) منفي بودند. نتايج آزمايشات در جدول 1 نشان داده شده است.

سي تي اسکن شکم و لگن نشان دهنده آنومالي نبود ، بررسي هاي الكترو فيزيولوژيکي ، فقدان پتانسيل هاي حسي اعصاب پرونتال سوپر فيشيال  و سورال در هر دو پا و هدايت عصبي طبيعي در اعصاب حرکتي تيبيا و پرونئال را نشان مي داد. روش تشخيصي گذاشته شد:

تشخيص هاي افتراقي :

*     بررسي هاي هدايت عصبي مربوط به اعصاب حسي و حرکتي انجام شد. در پاها پتانسيل هاي حرکت عصب حسي سورال و پرونئال سوپر فيشيال در هر دو طرف قابل حصول نبود .پتانسيل هاي فعاليت عصب حسي اولنار و مديان در سمت چپ و بررسي ها ي مربوط به هدايت حرکتي دردستها و پاها طبيعي بود.

EMG هيچ گونه آنومالي در عضلات پشت ساق پا، تيبياي قدامي يا پاراسپانيال  را نشان نداد . اما فيبريلاسيون ها وامواج تيز و مثبت در عضله فلکسور  شست هر دو پا وجود داشت و نشان دهنده پلي نوروپاتي آکسوني متقارن بود که هم بر فيبرهاي حسي و هم حرکتي تأثير مي گذاشت. معاينه عضله فلکسور شست پا با EMG در ارزيابي نوروپاتي ها ي آکسوني بسيار مهم است، چون ممکن است درگيري حرکتي را ثابت کند که به روش ديگري نتوان آن را معلوم کرد. مانند بيمار مورد بحث که بايد از روش EMG کمک گرفت.

·     تشخيص در اين بيمار نوروپاتي محيطي گذاشته شد.که به صورت حاد به وقوع پيوست و تورم قوزک ، ساق پاها و ضايعات پوستي را به همراه داشت .وقوع اين علائم به شکل نا متقارن ساق پاها ، اعصاب سورال و پرونئال سوپرفيشيال دوطرف ديگر رار درگير کرده و حس مربوط به تحريک و ارتعاش در انگشتان چهارم و پنجم هر دو پا کاهش يافته بود .به دليل عدم وجود آتاکسي و  وجود رفلکس هاي تاندوني عمقي مي توان گانگليونوپاتي (نورورپاتي) را رد کرد.

نوروپاتي حسي- حرکتي

اطلاعات کلينيکي به نفع مونو نوروپاتي متعدد حسي به شکل حاد و مربوط به نواحي ديستال بر فيبرهاي ميلينه شده کوچک و بزرگ تأثير گذاشته است. اگر چه بررسي هاي هدايت عصبي اشاره بر آکسونوپاتي حسي (همراه با سرعت هدايت حرکت طبيعي و فقدان فعاليت عصب حسي در اندام هاي تحتاني)داشت.اما فيبريلاسيون در عضلات فلکسور شست هر دو پا نشان دهنده درگيري مشکوک فيبرهاي حرکتي است.لذا بيمار ممکن است مونو نورو پاتي متعدد حسي – حرکتي (مولتيپلکس مونووروپاتي) داشته باشد.اغب مونو نوروپاتي متعدد حسي مي تواند ناشي از سارکوئيدوز ،تومورهاي بدخيم و عفونتهايي نظير رترو ويروسها ، جذام، هپاتيت و بيماري لايم شود . در بيمار مورد بحث شواهدي شواهدي از اين بيماري ها  يا بيماري دميلينه اکتسابي نظير پلي نوروپاتي دميلينه التهابي مزمن وجود نداشت.

نورو پاتي واسکوليتيک:

وقوع حادعلائم ، از صبحي که بيمار بيدار شد ، اشاره به روند عروقي داشت ؛ چون روندهاي اوليه نوروپاتي معمولاً بسيار کند ظاهر مي شوند.پوست پاهاي بيمار ، خشک و پوسته پوسته بود و ضايعاتي به شکل پتشي د رآن وجود داشت، اينها مي توانست بيان کننده پورپوراي محسوس و ظهور واسکوليت باشد.آزمايشات نشان دهنده سندرم التهابي همراه با افزايش ESR ، سطوح بالاي IgG و وجود عامل روماتوئيد ، آنتي بادي ضد نوکلئار و آنتي بادي ضد RO بود.ترکيبي از مونوروپاتي متعدد حاد ، ضايعات پوستي و نشاني از پاسخ التهابي سيستميک ، دال بر بيماري بافت همبند است.

يافته هاي اين بيمار اشاره بر نوروپاتي واسکوليتيک داشت. نوروپاتي واسکوليتيک ناشي از اينفارکشن هاي ايسکميک دسته هاي عصبي است. اين اينفارکشن ها ، ضايعات آکسوني حاد چند مرکزي بر اثر انسدادهاي عروقي کوچک د راعصاب ملتهب ايجاد مي کنند و در بعضي موارد منجر به نکروز فيبرينوئيدي  داخل ديواره هاي عروق خوني اعصاب مي شود. در بيمار مورد بحث ، ادم و دردپاها ممکن است ناشي از ضايعات واسکوليتيک اعصاب کوچک پوستي نيز شده باشد. جدول 2 واسکوليتهايي را نشان مي دهد که ممکن است علت نوروپاتي محيطي باشد.آزمايش آنتي بادي هاي سيتو پلاسمي ضد نوتروفيلي در بيمار مورد بحث منفي بود. لذا بيماريهايي نظير پلي آنژئيت ميکروسکوپي ، بيماري چارگ – استرائوس  و گرانولوماتوز وگنر  را مي توان رد کرد.در اين بيمار کاهش بدون شرح وزن گزارش نشد. افزايش فشار خون دياستوليک ديده شد. همچنين آزمايش آنتي بادي ها ي هپاتيت B و تست عامل روماتوئيد منفي بود. طبق دستور العمل هاي انجمن رو ماتولوژي امريکا(ASR) ، اين بيمار پلي آرتريت نودوز   نداشت.آرتريت روماتوئيد شايع ترين بيماري بافت همبند است که علايم معمولاً در سنين 35 الي 50 سال گسترش مي يابد. نوروپاتي واسکوليت در 10 % تمام بيماران مبتلا به آرتريت روماتوئيد گسترش پيدا مي کند که در نيمي از اين بيماران (5% ) ، نوروپاتي ها بطور برجسته حسي است.در حاليکه در باقيمانده (5%) پلي نوروپاتي حسي متقارن در نواحي ديستال يا پلي نوروپاتي حسي – حرکتي ميسري کند دارد. اما اين نوروپاتي ها در آرتريت روماتوئيد شديد و پايدار ديده مي شود و بعيد است که به علايم تظاهر کند.بيمار مورد بحث جوان است و آرتريت باليني ندارد.لذا وجود عامل روماتوئيد ، خاص نمي باشد.

لوپوس اريتماتوز سيستميک ممکن است ايجاد نورو پاتي و اسکوليتيک کند. علايم باليني بيمارموردبحث با معيار تشخيصي مربوط به طبقه بندي لوپوس متناسب نيست ، لذا تست آنتي بادي هادي ضد DNA (طبيعي ) دولايه ، منفي بود.

سندروم شرگرنز

سندرم شرگرنز علت شايع مولتيپکس مونونوروپاتي است. 62% بيماران در يک دوره ، درگيري سيستم اعصاب محيطي داشتند. اشکال گوناگون اينگونه درگيري شامل نوروپاتي حسي ، مونونوروپاتي متعدد ، نوروپاتي تريژمينال و مولتي کرانيال، درگيري سيستم اوتونوميک ، پلي نوروپاتي دميلينه شده ملتهب مزمن و راديکولونوروپاتي  است. تشخيص اوليه سندرم شرگرنز متکي به وجود علايم گزروفتالمي و گزروستومي ، نشاني واقعي از کراتو کونژکيتويت  و سيالادنيت  لنفوسيتي مزمن و وجود آنتي بادي ها ي ضد RO (SS-A) يا ضد (SS-B)La است.نوروپاتي صرف حسي ، نامتقارن و مزمن ممکن است اولين تظاهر سندرم شرگزنز باشد  و چندين سال قبل از ظهور علايم به خصوص سندرم ، حادث شود. بالاخره اينکه بيمار مورد بحث فلوگزتين ر اجهت افسردگي به مدت سالها دريافت کرد. در بعضي موارد ، درخصوص مصرف اين دارو ترديد وجود دارد. چون ايجاد واكنش هاي آلرژيكي مي نمايد ، با وجود اين ،نوروپاتي واسکوليتيك  ناشي از فلوگزتين يافت نشده است.فرض مي كنيم روش تشخيصي ، بيوپسي از عصب سورال چپ باشد، تا وجود ضايعات آکسوني ناشي از واسکوليت نکروزان يا غير نکروزان تاييد شود.همچنين تست شيرمر  و بيوپسي از غدد بزاقي در بيمار مورد بحث بايد انجام گيرد تا سندرم شرگرنز رد شود.

*     سابقه وقوع نورو پاتي نامتقارن ، باعث شد که احتمال نورو پاتي واسکوليتيک در نظر گرفته شود .تا زماني که بيما رمعاينه مي شد ، اختلالات حسي و يافته هاي الکتروميوگرافي متقارن بود.پزشکان معالج تصور مي کردندکه بيمار با توجه به يافته ها ي سرولوژيکي و آنومالي هاي پوستي ،داراي بيماري اساسي اتوايمون سيستميک است.نمونه هاي بيوپسي از عصب سورال ، عضله پشت ساق پا و پوست بعنوان روش تشخيصي قرار گرفت.

تشخيص باليني

مونونوروپاتي متعدد واسکوليتيک ناشي از بيماري بافت همبند.

بحث و گفتگوي پاتولوژيکي

* در بررسي نمونه بيوپسي از عصب ، وجود انفيلتراسيون لنفوسيتوپلاسمي مزمن در اطراف و ديوارهاي بسياري از اپي نوريوم هاي کوچک عروق شرياني و وريدي آشکار شد.(شکلA2)هيچ گونه نکروز فيبرينوئيدي معين ديده نشد ، اما بعضي از شريانهاي کوچک کلا مسدود شده بود (شکل B2). اين واسکوليت عروقي کوچک در نمونه هاي بيوپسي از عضله و پوست نيز وجود داشت. خود عصب نشان دهنده ضايعه عروقي متمرکز در فيبر[عصبي] بود (شکل C2). در بررسي دقيق تر ، ماکروفاژها و اجسام تخم مرغي ميلين ، اشاره بر استحاله فعال آکسون علاوه بر ضايعه مزمن فيبرها ي عصبي داشت(شکل D2) .در بررسي ميکروسکوپي ،ضايعاتي هم در آکسونهاي کوچک ميلينه نشده ، ميلينه شده و در عضله تغيير در اندازه فيبر مشاهده گرديد ،که فيبرها با بازوفيل ها مسدود شده بودند كه اشاره بر فعاليت اصلاحي بعضي از فيبرهاي کوچک داشت(شکل3). در رنگ آميزي (NADH) ، فيبرهاي آسيب ديده زيادي آشکار شد که بطور تيپيک عصب دهي قطع شده بود.در رنگ آميزي (ATPase)  نيز ، تغيييرات نوروژنيک ، بيشتر تاييد شد که نشان دهنده تجمع فيبرهاي ، آتروفي شده بود .بعلاوه کيسه هاي هسته دار که نمايانگر باقيمانده هسته هاي سارکولمي ميوسيت هاي آتروفي و استحالي شده بود ، آشکار گرديد.

بيوپسي از لب 4 هفته بعد انجام شد.غدد کوچک بزاقي ، انفيلتراسيون لنفوپلاسموسيتي  خفيف را در اطراف مجاري نشان دادکه ملاک براي تشخيص بيماري شرگرنز نبود.اين نوع واسکوليت بطور تيپيک از انواع مربوط به بيماري کمپلکس ايمني و پلي آرتريت نودوز نيست ، بلکه واسکوليت لنفو پلاسما سيتي رگ کوچک است که احتمال دارد با بيماريها ي کلاژن عروقي يا واکنش به يک دارو مرتبط باشد.

بررسي ديگري که در تجزيه و تحليل نمونه بيوپسي از پوست بعمل آمد ، احتمال بيماري اسپيروکتي و رنگ آميزي (Warthin- starry) و ساير آزمايشات کلينيکي از نظر عفونت اسپيروکتي منفي بود. ميزان درگيري عروق و فقدان نکروز فيبرينوئيدي ، تشخيص پلي آرتريت نودوز را رد مي کند. نوع واکنش التهابي و تست منفي از نظر آنتي بادي هاي سيتو پلاسمي ضد نوتروفيلي واسکوليت مربوط به کمپلمان را رد کرد.

اولين پزشک معالج بيمار ، درمان را با پرونيزون (30 ميلي گرم در روز)  شروع کرد ، اما علايم او بدتر شد .دوز پرونيزون به 60 ميلي گرم در روز توسط پزشک ديگري افزايش داده شد.ظرف 3 هفته در او کاملاً برطرف شد. او به مصرف روزانه 60 ميلي گرم پردنيزون به مدت 6 هفته ادامه داد، سپس دوز اين دارو بتدريج کاهش داده شد.و دوره يکساله به پايان رسيد.1 يا 2 هفته پس از قطع پردنيزون ، مجدداً درد شديد در هر دو پا گسترش يافت و راش و ادم د رقوزک و ساق پاها عود کرد. اين عود 3 روز طول کشيد و بدون درمان برطرف گرديد.

در مشاوره روماتولوژي ، بدليل آنومالي سرولوژيکي ، بيمار مجدداً ويزيت شد.قبل از آن درمان با پردنيزون شروع شده و علايم آن در حال فروکش بود. تست شيرمر انجام شدکه نرمال بود ، چون ناحيه مرطوب در كاغذ در اندازه گيري اشک چشم ، بيش از mm 5 در 5 دقيقه بود.همچنين نمونه بيوپسي از غدد بزاقي لب ، براي ارزيابي احتمال سندرم شرگرنز به عمل آمد که در نتيجه آن انفيلتراسيون لنفوسيتي وجود داشت.اما ملاکي براي سندرم شرگرنز محسوب نمي شد.بيوپسي از مغز استخوان انجام شد تا معلوم شود که ارتباطي بين سندرم شرگرنز با سرطان وجود دارد يا نه.اما اين هم نرمال بود. تشخيص بر سندرم شرگرنز همراه با واسکوليت عروق کوچک و پلي نوروپاتي حسي – حرکتي ديستال گذاشته شد.اما بيمار مورد بحث به طور قطعي بعنوان ملاک بين المللي طبقه بندي نمي شود.

با مصرف پردنيزون ، بهبود تدريجي راش و علايم  نورولوژيکي حاصل شد. او خيلي مشتاق بود که کورتيکو استروئيد قطع شود ، چون باعث چاقي مي شد.لذا دوز پردنيزون بتدريج کاهش داده و سپس قطع شد.به دليل عود علايم ، هيدروکلروکين به درمان دارويي اضافه گرديد.

جراحي بارياترک ، 16 ماه پس از معرفي بيمار انجام شد که وي در نتيجه آن kg5/63 از وزن خود را در 15 ماه از دست داد. علايم نورولوژيکي بتدريج برطرف شد. چون آکسونها از نو بوجود آمدند.پس از جراحي ، کمبود ويتامين12 B که ناشي از باي پس معد ي مي شد، گسترش يافت ولي در اين بيمار ،آزمايش از نظر ضد فاکتور داخلي  مثبت بود که مؤيد تشخيص گاستريت اوتوايمون است.

*     در مورد هيپو تيروئيدي بيمار مي توان گفت که : بيماري تيروئيدي اوتوايمون ، عموماً با سندرم شرگرنز مرتبط است و موارد گاستريت آتروفيک و کم خوني وخيم نيز د رارتباط با اين سندرم گزارش شده است.لذا اين احتمال در نظر گرفته شد که کمبود ويتامينB12 ممکن است اوتو ايمون نيز باشد.

*     همچنين آنتي بادي ضد RO در حداقل 70% مبتلايان به سندرم شرگرنز ديده شده است و يک ملاک تشخيصي براي اين سندرم است.اما در لوپوس اريتماتوز سيستميک ، لوپوس اريتماتوز پوستي نيمه حاد ، آرتريت روماتوئيد، اسکلروادما ، سيروز صفراوي اوليه و ساير بيماريهاي اوتو ايمون نيز ديده شده است. همچنين ممکن است در افرادي که  بيماري بافت همبند ندارند ، گسترش پيدا کند.

*     نوروپاتي واسکوليتيک بطور کلاسيک بصورت نامتقارن ديده مي شود.چون بطور اتفاقي اعصاب منحصر به فرد را گرفتار مي سازد.اين عدم تقارن اشاره بر واسکوليتي داردکه بوسيله مقايسه بررسي ها ي هدايت عصبي ، مسجل شود.در موارد پيشرفته نوروپاتي واسکوليتي، افزايش فضايي ضايعات متعدد دوطرفه منجر به ضايعه فيبري نسبتاً متقارن و سندرم کلينيکي متقارن مي شود. دراينگونه موارد بررسي هدايت عصبي مشابه آنهايي است که در نورو پاتي آکسوني متقارن و ژنراليزه ديده شده است.

*      سال و نيم پس از تشخيص ، بيمار به دليل افزايش علايم خشکي چشمها و دهان به مدت حدود يکسال و عود ادم ساق پاها به مدت چند ماه مجدداً جهت ويزيت به پزشک معالج مراجعه کرد.در مجاري اشکي هردو چشم پلاگ هاي پونکتال جهت درمان خشکي چشمها گذاشته شد.پوست اطراف ساق پاها نشان دهنده هيپرپيگمانتاسيون مزمن بود .اما پتشي فعال وجود نداشت .وي تمايل به مصرف پرونيزون داشت ، چون درمان با هيدروکلروکين   شروع شد. در پي گيري اخير ، يعني تقريباً 6 سال پس از تشخيص ، او خوب شده بود و نشاني از نوروپاتي وجود نداشت.اعتقاد براين بود که او سندرم شرگرنز دارد.

تشخيص آناتوميکي

نوروپاتي آکسوني ناشي از واسکوليت لنفوپلاسماسيتي عروق کوچک مربوط به بيماري بافت همبند توام با علايم مخصوص از سندرم شرگرنز ، مرتبط با تيروئيديت اوتوايمون و گاستريت اوتوايمون.

Source:NEJM/MAR2007

ترجمه : پروانه هل عطاء

نوشتن نظر
نام:
ايميل:
نظر:

كد:* Code


بيننده: 4920

نظرات (6)
1. 15 ارديبهشت 1389,ساعت 18:34:49
اقای دگتر من 20 سال بیماری ناشناخته نوروپاتی دارم که روز به روز بیماری من بدتر میشود دگتران نوع بیماری من رانمی توانند تشخیص دهند با توجه بر اینکه قدرت سرپا ماندن را ندارم لباس پوشیدن و حتی نوشتن و بستن دگمه و رفتن سرا بالایی و بر عکس سرا پایینی و نا توانی و بی حسی دست و پا و کشیدن پا در هنگام راه رفتن روی زمین و ....... شمارا قسم مدهم یک دگتر به این بیماری به من معرفی کنید با تشکر فراوان یک بیمار چشم به راه
نوشته شده توسط حسین علوی (مهمان)
2. 14 تیر 1391,ساعت 17:22:46
با سلام پدر من 58 سال دارد ايشان الان چند ساله كه نمي توانند به خوبي راه بروند سال 83 بود كه ايشان را در تهران بستري كرديم و جواب خوبي نگرفتيم ايشان در هنگام راه رفتن بايد با عصا راه بروند نمي توانند خودشان تنهايي راه بروند يا با دستهانشان سر خود را بخارند موقع كه مي خواهند بخوارند بايد با ان يكي دستش كمك بگيرند يا wcبروند و پاهايشان خيلي لاغر هست وحس كمي در پاهايشان هست و قدمهاي خيلي كوچكي بر ميدارند اگه راه حلي داريد لطفا كمك كنيد تا از اين عذاب راهت شوند با تشكر
نوشته شده توسط توحيد محمدي بازر (مهمان)
3. 14 آذر 1391,ساعت 23:23:19
سلام من خانمی 29ساله هستم در قسمت ساق پای راستم توده ای احساس میکنم که7ماهی ازش میگذره و من بهش بی تفاوت بودم ولی امروز انقدر خاروندم که یک قسمت کوچکی از ساق پام کبود شد خیلی نگران شدم خواهش میکنم راهنمییم کنید ممنونم
نوشته شده توسط This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it (مهمان)
4. 17 دی 1391,ساعت 22:44:31
سلام  
من 22سال دارم از 16سالگي به علت تق تق كردن مفاصلم به ارتوپد مي رفتم بهم قرص كلسيم مولتي ويتامين به خاطر لاغربودنم بعد دو سه سال مفاصلم شروع به درد كرد بازم هروقت دكتر رفتم بهم گلوگزآمين وكلسيم وطبق معمول به خاطر لاغر بودنم مولتي ويتامين بهم مي دادن بعد يه مدت باورزش كردن درد مفاصلم كمتر شد ولي تق تق زانو به مفاصل مچ پا و لگن به ران وشانه وترقوه مهاجرت كرده اما ازدو سال قبل گزگزاي دست وپام وكبود شدن انگشت دست وپام وجرقه هاي نقره اي ويابعضي وقتا لكه سياه كمرنگ وهموروئيد و دو مرتبه قرمزي دو سه هفته اي بي دليل وخارش گوش ام داشتم بهشون اضافه شد ازمايشات كم خوني وتست RF-AnAهمه منفي بوده الان هردكتر ميرم بهم چيزي نمي گن مي شه بگيد اين تابلوي باليني چه بيماري هستش؟به نظرمن كه آرتريت روماتوئيده البته ازگزگزهاي گاه بي گه ام مي گم نكنه ام اس باشه حالا هرچي كه باشه 100%يه بيماري خودايمن دارم لطفا منو راهنمايي كنيد البته فكرنكنم بهم جواب بديد ولي گفتم ازتون راهنمايي بخوام
نوشته شده توسط نهال (مهمان)
5. 24 بهمن 1391,ساعت 18:29:09
سلام همسر من بدون دلیل پای راستش ورم کرده اورتوپت هم کرده چیزی نشون نداده درد هم داره نمی دونم چی کار کنم روز به روز بدتر میشه از چرک خوشک کنهای قوی استفاده کرده اما بی فایده بود راهنمایم کنید از غصه دارم دق می کنم
نوشته شده توسط سوده (مهمان)
6. 27 خرداد 1393,ساعت 16:52:39
سلام  
من مردی 44ساله هستم شروع بیماری من باسوزش کف پای چپ شروع شد. 
در ابتدا به پیش دکتر مغز واعصاب رفتم و ایشان به من گفتند که نوار عضله بگیر بعد از گرفتن نوار عضله به من گفت دیسک هایت بیرون زده اند وبعد MRIگرفتم ووقتی ان را به دکتر نشان دادم او گفت که دیسک 4و5 تو بیرون زده. 
واحتیاج به عمل داری بعد من حدود 5ماه در خانه استراحت کردم اما بعد از گذشت 5 ماه نشانه ای از بهبودی در من حاصل نشد ومجبور به عمل جراحی زدم الان حدود 3سال است که من عمل دیگر هم در شهر های تهران اصفهان و شهرکرد انجام دادم وهمچنان پای چپم میسوزدومورمور و گزگز میشود واز این مسیله رنج می برم ودر حال حاضر با اسپاسم عضلانی شدید کمر وسوزش کف پا رویرو هستم واز این مسیله بسیار رنج می برم ازشما درخواست میکنم به هر جور که صلاح می دانید مسیله ی من را حل کند.
نوشته شده توسط مهدی (مهمان)
 
Copyright © 2009 Pezeshkanemrooz.com - Email: peyk@pezeshkanemrooz.com