فکر می کنید در سطح کلان در جامعه ایرانی، عمده ترین مشکلات تغذیه ای مردم کدامند و سیاستگزاران بهداشت و سلامت نگران چه می باید باشند؟ فشار های اقتصادی ناشی از تورم، در سلامت از نظر تامین غذای کافی تاثیر دارد یا خیر؟ آیا بخش وسیعی از توده مردم در تامین مایحتاج غذایی ضروری خود با حذف سوبسیدها از سوی دولت در مضیقه قرار می گیرند و یا در حال حاضر هستند؟
پاسخ دادن به این سوالات بدون انجام پژوهش در سطح جامعه میسر نیست. اما در حال حاضر مسایل تغذیه ای کشور را می بایست در نواحی شهری و روستایی بطور جداگانه بررسی نمود و در شهر ها در لایه های اجتماعی و اقتصادی متفاوت، جداگانه مورد توجه قرار داد. آنگاه که تغذیه را از بعد کمی و مقداری مورد نظر قرار می دهید متوجه می شوید که بخش قابل توجهی از جامعه ایرانی چه در مناطق شهری و چه درروستا ها از زیادی دریافت انرژی رنج می برند.آمار و ارقام چاقی در مناطق شهری در ایران نشان می دهد که چاقی بخصوص در زنان و نوجوانان ایرانی بالاتر از جوامع اروپایی و در سطح آمریکا و در برخی شهرها حتی بالاتر از آن است. البته این به معنی مناسب بودن کیفیت غذای دریافتی مردم نیست، زیرا قیمت کالری از منابع ارزان قیمت غذایی مثل تنقلات با کیفیت پایین، در ایران هنوز پایین است. البته در طبقات اقتصادی بالای جامعه منابع کالری دریافتی از پروتئین های حیوانی گران قیمت و چاقی آنان بر گرفته ازنان تنها نیست. بعنوان مثال فردی باخوردن میرزا قاسمی و نان (غذای گیلکی) که با قیمت کمتراز 500 تومان برای یکنفر تهیه می شود به همان اندازه ممکن است چاق شود که با خوردن یک وعده چلوکباب 10هزار تومانی. بنابراین فقیر و غنی هر دو چاق خواهند شد اگر چه با الگو های متفاوتی از خوردن، یکی با گوشت و یکی با بادمجان! هزینه ای که در اثر چاقی و عوارض آن به طبقات اقتصادی- اجتماعی پایین جامعه وارد می شود بسیار کمر شکن تر از طبقات اقتصادی بالا است. فراوانی دیابت و انسداد عروق کرونر قلب در جامعه ایرانی و خصوصا در طبقات اقتصادی پایین جامعه بالاتر از طبقات اقتصادی- اجتماعی است.
اما در خصوص کیفیت تغذیه مردم آمار و ارقام حاصل از بررسی های کشوری نشان می دهد بیش از 80درصد مردم کلسیم مورد نیاز خود را دریافت نمی کنند. نیمی از مردم با کمبود دریافت ریبوفلاوین مواجه هستند. کمبود آهن و روی هنوز بخش های وسیعی از مردم خصوصا کودکان، نوجوانان و زنان باردار را در حاشیه شهرها و روستا ها که شاید هم به لطف تنقلات کم بها و نان سوبسید دار دولت "هنوز" فربه اند، در گیر کرده است. کمبود ویتامین آ در حالی در برخی از مناطق کشور شایع است که طبق نظر سازمان جهانی بهداشت اگر بیشتر از 1درصدکودکان منطقه ای را درگیر کرده باشد یک مشکل بهداشتی در آن منطقه محسوب می شود. کمبود ویتامین د بدلیل کوتاهی در غنی سازی محصولات غذایی و پوشش مردم جامعه ما یک مشکل جدی تغذیه ای به حساب می آید. کمبود آهن در کودکان و نوجوانان ایرانی به رقم بی سابقه ای در سالهای اخیر رسیده است که ناشی از تغذیه غلط و خصوصا نقش منفی بوفه مدارس در فروش تنقلاتی نظیر بیسکوییت و غیره با ارزش غذایی پایین، به کودکان صبحانه نخورده و حتی در زنگ آخر مدرسه است. کودک با شکم مملو از کیک و آبمیوه شیرین شده با شکر بر سفره ناهار پدر با بی میلی می نشیند. بالاخره جامعه ای با شکم سیر و سلول های گرسنه و سرشار از کمبود ریز مغذی ها، کودکانی با توان هوشی و تحصیلی پایین تر و میانسالانی خسته و فرسوده که در سنین نه چندان بالا سرگردان مطب پزشکان اند، خواهد داشت. بنظر می رسد کمبود ریز مغذی ها با کاهش قدرت خرید مردم از منابع غذا های حیوانی با حذف سوبسید ها و افزایش قیمت ها، افزایش بیشتری خواهد یافت. در طبقات اقتصادی ضعیف جامعه با حذف سوبسید دارو، درمان اسخوان پوک و قلب مریض و چشم و کلیه آسیب دیده از دیابت منتج از چاقی بسیار دشوار تر از دشوار امروز خواهد بود. نتیجه این داستان غم انگیز، پیری زود رس بخش قابل توجهی از جامعه ماست که نه کودکی شیرینی داشتند نه بزرگسالی کم دردسر و نه حتی مرگی راحت. نظام سلامت ما تا کنون بجز کمک به تامین ابزار درمان های پیشرفته و گران قیمت برای قشری خاص، چه نقشی در پیشگیری از بیماری ها ی مزمن وقابل پیشگیری ایفا نموده است؟
براستی پاسخ دادن به این سئوالات که مردم چه می خورند و آنچه می خورند کفاف نیاز مندی های تغذیه ای آنان را می دهد یا خیر، اینکه اپیدمی گسترده چاقی و سندرم متابولیک در نزد کودکان و نوجوانان ایرانی یکی از بالاترین ارقام جهانی است، اینکه کودکان ریز نقش دیروز، نوجوانان چاق امروز و بزرگسالان دیابتی فردا هستند، بر عهده کدام سازمان است؟